تبلیغات
اعجاب النـامه - مطالب اسفند 1389
متفاوت ترین اثر شیخ امیر مفاتح
با تبریک پیشاپیش نوروز سال جدید از خداوند متعال آرزوی سرافرازی ایران عزیز و همه مردم کشور عزیزمان را خواستارم و برای تک تک شما آرزوی سلامتی را دارم

لحظه تحویل سال یکهزار و سیصد و نود خورشیدی به تاریخ رسمی جمهوری اسلامی ایران ساعت دو و پنجاه دقیقه و چهل و پنج ثانیه بامداد روز دوشنبه یک فرودینماه سال نو
با آرزوی سلامی برای همه
امیر فتحی
آخرین پست سال هزار و سیصد و هشتاد ونه شمسی
خدانگهدار تا سال جدید


پینوشت نود: ضمناً سال " جهاد اقتصادی " (*همون سال نود*) رو بهتون دوباره در سال نود تبریک میگم و دوباره آرزوی سربلندی رو براتون دارم/.



نوشته شده در تاریخ یکشنبه بیست و نهم اسفند 1389 توسط اعجاب النـامه
در شکفتن جشن نوروز برایتان در طول سال سر سبـزی جاویدان و شادی و شادکامی و سرزندگی و برخورداری از نعمت های خدواند متعال را آرزودارم و از خدواند مننان سلامتی را برای همه مردم ایران در این سال خواستارم
انشاا... نوروزی سرشار از سرور و سرزندگی داشته باشید.

شیخ امیر مفاتح
بیست و ششم غره الاسفند هزار و سیصد و هشتاد و نه شمسی




نوشته شده در تاریخ پنجشنبه بیست و ششم اسفند 1389 توسط اعجاب النـامه
اینک یکی از ده پست آخر را اختصاص میدهم به جناب مولانا که به حق بزرگترین شاعر جهان است و بس.
داستان موزن و زیبای " بازگان  طوطی محبوس او " را تقدیم شما مینمایم:


بود بازرگان و  او را طوطیی
در قفص محبوس ، زیبا ، طوطیی
چون كه بازرگان سفر را ساز كرد
سوی هندستان شدن آغاز كرد،
هر غلام و هر كنیزک را ز جود
گفت : بهر تو چه آرم ؟ گوی زود
هر یكی از وی مرادی خواست كرد
جمله را وعده بداد آن نیك مرد
گفت طوطی را : چه خواهی ارمغان
كآرمت از خطۀ هندوستان؟
گفتش آن طوطی كه : آنجا طوطیان
چون ببینی ، كن ز حال من بیان
كان فلان طوطی كه مشتاق شماست
از قضای آسمان در حبس ماست
بر شما كرد او سلام و داد خواست
واز شما چاره و ره ارشاد خواست
گفت : می شاید كه من در اشتیاق
جان دهم ، اینجا بمیرم در فراق ؟
این روا باشد كه من در بند سخت
گَه شما بر سبزه ، گاهی بر درخت ؟
این چنین باشد وفای دوستان؟
من در این حبس و شما در گلستان
یاد آرید ای مهان زین مرغِ زار
یك صبوحی در میان مرغزار
یاد یاران ، یار را میمون بود
خاصه كان لیلی و این مجنون بود
ای حریفانِ بتِ موزون خود!
من قدح ها می خورم پر خون خود
یك قدح می نوش كن بر یاد من
گر نمی خواهی كه بدهی داد من
یا به یاد این فتادۀ خاك بیز
چون كه خوردی ، جرعه ای بر خاك ریز
ای عجب !آن عهد و آن سوگند كو؟
وعده های آن لب چون قند كو؟
گر فراق بنده از بد بندگی است
چون تو با بد بد كنی ، پس فرق چیست ؟
ای بدی كه تو كنی در خشم و جنگ
با طرب تر از سماع و بانگ چنگ
ای جفای تو ز دولت خوب تر
و انتقام تو ز جان محبوب تر
نار تو این است ، نورت چون بود؟
ماتم این ، تا خود كه سورت چون بود؟
از حلاوت ها كه دارد جور تو
وز لطافت ، كس نیابد غور تو
نالم و ترسم كه او باور كند
وز کرم آن جور را كمتر كند
عاشقم بر قهر و بر لطفش به جِدّ
بوالعجب ، من عاشق این هر دو ضد
و الله ار زین خار در بستان شوم
همچو بلبل زین سبب نالان شوم
این عجب بلبل ، كه بگشاید دهان
تا خورد او خار را با گلستان
این چه  بلبل ؟ این نهنگ آتشی است
جمله ناخوش ها ز عشق او را خوشی است
عاشق كل است و خود كل است او
عاشق خویش است و عشق خویش جو
قصۀ طوطی جان زین سان بود
كو كسی ، كو محرم مرغان بود؟
كو یكی مرغی ، ضعیفی ، بی گناه
و اندرون او،  سلیمان با سپاه؟
چون بنالد زار ، بی شكر و گله
افتد اندر هفت گردون غلغله
هر دمش صد نامه صد پیك از خدا
یا ربی زو ، شصت لبیك از خدا
زلت او به ز طاعت نزد حق
پیش کفرش جمله ایمان ها خَلَق
هر دمی او را یكی معراج خاص
بر سر تاجش نهد صد تاج خاص
صورتش بر خاك ،  جان بر لامكان
لامكانی فوق وهم سالكان
لامكانی نه كه در فهم آیدت
هر دمی در وی خیالی زایدت
بل مكان و لامكان در حكم او
همچو در حكم بهشتی چارجو
شرح این كوته كن و رخ زین بتاب
دم مزن ، و الله اعلم بالصواب
باز می گردیم ما ای دوستان!
سوی مرغ و تاجر و هندوستان
مرد بازرگان پذیرفت این  پیام
كو رساند سوی جنس از وی سلام


والسلام
پ.ن: شش پست آخر تا پایان اعجاب النـــامه
شیـــــــــــخ امیر مفاتح
بیست و سوم غره الاسفند هزار و سیصد و هشتاد و نه



نوشته شده در تاریخ دوشنبه بیست و سوم اسفند 1389 توسط اعجاب النـامه

اگر دروغ رنگ داشت
هر روز شاید
ده ها رنگین کمان در دهان ما نطفه می بست
و بی رنگی کمیاب ترین چیزها بود

اگر شکستن قلب و غرور صدا داشت
عاشقان سکوت شب را ویران می کردند

اگر به راستی خواستن توانستن بود
محال نبود وصال!
و عاشقان که همیشه خواهانند
همیشه می توانستند تنها نباشند

…..

اگر گناه وزن داشت
هیچ کس را توان آن نبود که قدمی بردارد
تو از کوله بار سنگین خویش ناله می کردی…
و من شاید کمر شکسته ترین بودم




نوشته شده در تاریخ سه شنبه هفدهم اسفند 1389 توسط اعجاب النـامه
Blog Archive