تبلیغات
اعجاب النـامه - مطالب شهریور 1388
متفاوت ترین اثر شیخ امیر مفاتح

امروز دوچرخه اعلا یم رو رنگ آمیزی کردم

نقره ای رنگ

تماماً نقره ای

تصمیم های زیادی راجع به دوچرخم گرفتم

مثلا دیگه سوپر یا گل گیر نبندم و اپورت باشم.

حتی صندل 100 ساله انتیقه ام رو هم فردا عوض خواهم کرد

کابل دنده هایم را عوض خواهم کرد

ترمز ها رو دست خواهم نمود

همه و همش...

همین




نوشته شده در تاریخ سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388 توسط اعجاب النـامه

دقیقا ر مثل ربط

مثلا یه سری افراد هستند که متکی به دیگران و نام دیگران رو تو هر جا از کوچکترین موضوع تا بزرگ امر

از صف توالت تا کاندیداتوری ....

بی نام آنها هیچ و پوچند و با نام آنها شاه سلطان

پینوشت اول: افاده ها طبق طبق ای هستند.

 

یه عده افراد دیگه ای هستند که حتی اگر برادرشون فرد مهمی باشه دربارش اصلا حرف نمی زنن یا به اصطلاح لال میشن و کر

یا به موضوعی مهم بشنون اگه درباره اون فرد باشه اصلا گوش نمیکنن و آرزوشون اونه که در آینده فردی باشن مثل اون و بالاتر و والا مقام تر

پیونوشت دوم: افرادی مهم و با ارزش و خیلی محترمند.

زیرنوشت پینوشت: دیگر شما ترجیح بین که عضو کدام جناح هستین




نوشته شده در تاریخ دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388 توسط اعجاب النـامه

روزی روزگاری دلقکی می زیست تمام بیماران غم و غصه را مداوا مینمود.

روزی کسی به خاطر این بیماری به پزشک مراجعه کرد

پزشک اون دلقک رو معرفی کرد و اون بیمار گفتن آن دلقک منم




نوشته شده در تاریخ یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388 توسط اعجاب النـامه

حریم هر انسان رو خودش تعیین میکنه مثلا من در روابط اجتماعی ام ترجیح میدم با دیگران گرم و صمیمی باشیم و از طرف مقابل خود نا خود این توقع را دارم.

این برای افرادی که من رو از نزدیک می شناسن کاملا مشخص است.

حریم من از هیچ قانونی پیروی نمیکنه

بعضا شوخ تب و بعضا خیلی جدی

پینوشت: این سیلی که استانبول را غرق کرد خیلی متعجبم کرد طوری که این مسئله خیلی مشخصه که این سیل طوری اومد تمام جسد ها رو از قبرشون بیرون آورده. این هم کار خدا بود.    الله یعلم




نوشته شده در تاریخ یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388 توسط اعجاب النـامه

پشیمانم ازب آنچه امجام داده ام و هستم

به آنچه فکر میبکنم

به آنچه هستم

فقط به یک چیز

همه چیز واسه خاطر خوشش

این یک راز  عمومیست در اختیار ملت طنازی وبلاگ نویس جوانان ایرانی

شاید درست شوم با مطالب دوستانم و شاید هم بدتر شدم.

به امید روزهای سبز طبیعی




نوشته شده در تاریخ جمعه بیستم شهریور 1388 توسط اعجاب النـامه

این دیگه فرق میکنن

یه پسر و دختر تو خیابان به همیدیگه برخورد میکنن و آشنا میشن

پسر: ببخشید خواهر متاسفم که بر خورد کردم بهتون

دختر: خواهش میکنم

پسر: اسمتون چیه دختر خانم؟

دختر: اسمم ژیلا هستش ولی دوستام ژیلی صدا میکنن. شما اسمتون چیه؟

پسر: والا من اسمم هوشنگ هستش ولی دوستام هوشی صدام میکنن. ژیلی خانوم افتخار میدین بستنی بخوریم؟

دختر: چرا که نه

الان تو بستنی فروشی هستن غزل حافظ میگن.

ژِیلی میگه که پدرم تو خیابون ولیعصر کارخونه داره و هوشی هم میگه پدرم رئیس بانک هستش.

دروغ میگن

پدر ژیلی مسئولین تمیز کاری خیابون ها رو داره و پدر هوشی خدمه بانک هستش

حالا بستنی ها رو خوردن نوبت می رسه به تصفیه حساب

پسر: وا!!! پس کیف من که نکنه دزدیده شون باشن

دختر: وا!! فکر کنم ماله منم تو تاکسی جا مونده باشه.

: و = آقا یه دیقه بریم کیفامونو پیدا کنیم

از بستنی خارج میشن و میرن ....

ادامه دارد...




نوشته شده در تاریخ جمعه بیستم شهریور 1388 توسط اعجاب النـامه

لیسانس خواندن برای جلب رضایت پدر و عقده گشایی های مهندس نامیده شدن

فوق لیسانس برای جلب رضایت مادر

دکترا برای لفظ دکترا!

همه ما ابلهان مدرن هستیم که خود فریبی را به حد اعلای آن رسانده ایم.

من مشتاقانه منتظر روزی هستم که هر راننده تاکسی یک مدرک دکترای جانور شناسی داشته باشد!

شاید آن روز ما ایرانیان جوگیر بیخیال مدرک و این اسناد جعلی شویم



نوشته شده در تاریخ جمعه بیستم شهریور 1388 توسط اعجاب النـامه
حکایت چگونگی کشف کاغذ.
آنگاه که خواجه ذکریای نارازی(ابوی مرحوم ذکریای رازی) کشف نمود سلول های بنیادین را!
خواست که همه گیتی را آگه کند از این فعل خویشتن.
خواجه را پنتیمومی بود ثالث(تری). رامش یک صد و دو ده و هشت بودی آن گونه که اگر مصابیح(ویندوز) ان را مجهول پی نصب می نمودی در دم هنگ نمودی.
باری خواجه ما با هر سختی دایره (سی دی) آفیس خویش را که فول آف خش بود در درگاه قرار دادی و با تمنا به پی سی خویش آن را نصب نمودی.
آنگاه که ورد نصب شدی خواجه را حال نیک خوش آمد و بزمی به پا ساخت در این پرده:قرمزته تراختور(منظور از تراختور تیم محبوب تراکتور سازی تبریز است(مترجم)).
چون لحظات محنت بگذشت و خواجه تکست خویش را تایپ نمود خواست که آن را پابلیش کناد.
از قدیم خواجه را پرینتری بود سنگشکن(مترادف کلمه اصیل ترکی داش دئویر). چون خواجه پرینتر را روشن نمود چند ثانیه ای به سکوت گذشت پس ازآن سکوت پر از فریب پرینتر نیک فریاد در داد که:هو نفهم پس کاغذت کو؟
و خواجه را حال دگر گون شد و روزگاری از خویش همی بپرسید که کاغذ کو؟ آن گونه که اهل بیت از وی امید ببریدند.
تا سر به صحرا و بیابان گذاشت از بهر کشف کاغذ و در این مجاهده نمود تا به بخارا رسید!
در بخارا روزی اس ام اسی او را رسید با این مضمون :کجایی قشنگ؟.....
بیا بابا پول دادیم ممد رفت از سر کوچه چند تا آ چهار خرید.!
خواجه چون این بدید .گوشه دنجی در بخارا اختیار نمود . نشانه ای بر سفت ترین دیوار بخارا گذاشت ضربدر شکل. فاصله ای گرفت بعید. از حالت سکون شروع به حرکت نمود وبا شتابی ثابت حرکت نموده و سر مبارک را با تکانه ای زیاد به دیوار کوبید و در دم افقی گردید.
در پزشکی قانونی آن هنگام که جعبه سیاه خواجه را باز خوانی نمودند نیک بدیدند که در لحظه آخر این گونه بگفت:چون به مرگ مغزی میمیرم اعضای بدنمو اهدا کنین.!!؟؟


نوشته شده در تاریخ جمعه بیستم شهریور 1388 توسط اعجاب النـامه

در بررسی علنی از طیار کوپه مشخص شد که جعبه سیاه در مغز خلبان بود و هیچ ربطی به  جیب کت خلبان ندارد.

در بررسی اطلاعتش تصویب شد که این سانحه نقص فنی داشته و ارتباطی با سقوط ندارد.(مثل همه سوانح هواپیمایی)0پرنده افسانه

این مشکل از انجایی نشئت گرفت که کمک خلبان شیخ از آینه بغل طیاره به پشت نگاه میکرد و یه همایی (پرنده افسانه جومونگ) ظاهر شد و تنه ای به پشت هواپیما زده و هواپیما به نصف تکه شد و در نتیجه گفته شد :

اشهد و ان لا اله الالله و اشهد ان محمد ان عبد و رسولو

سپس یه تریبولانسی شد و همه چپرس زمین شدند.

این است اخبار تازه بدست رسیده از شیخ بین المللی هواپیمایی  sheikh airline .

تا اخبار بعد شما را به دست شیخ میسپارم

بای بای




نوشته شده در تاریخ سه شنبه هفدهم شهریور 1388 توسط اعجاب النـامه

مشکلات شیخ حمید خان گودرزی از نوادگان گودرز آذربایجانی دگر حل نشدنیست

آقا جون به تو چه مربوطه میری پیش مامان غزل و اون تو رو تو اتاقش قفل میکنه و زنگ میزنه آگاهی

الان که داری میری چرا میگی من از ماموران آگاهی هستم لااقل بگو یه دوست

ولشکن اونو

مشکل اون هماینون خان اعلیا انار فروش هم که آینده هستش و 88

بازم میره هشتاد و هشت.

من که از این سریال چیزی نفهمیدم

پینوشت: چراغی که به شیخ علریضا خان کارکردان دراز شدمی

نه جای آن است در خیابانی و زهر مسکنی

 




نوشته شده در تاریخ دوشنبه شانزدهم شهریور 1388 توسط اعجاب النـامه

: از طیاره 75866 به برج مراقبت

= بفرمائید شیخ عزیز

: فکر کنم مسئولین پمپ بزنید تازه محله همراه بنزین سوپر یه چیزهایی مثل سانندویچ به بنزین اضافه کرده. هواپیما بو باقالی میده

= درست است ولی دیگر پشیمانی چرا . پیش بینی میشود هواپیمالی توپولف دیگر توپولوف نمی ماند و در عرض یه دو سه دقیقه ای لاغر میشود.

: گناه ما چیه احمق بی مسئولیت

=نمیدونم ولی به همکارانم در سازمان طیاره سواران گفتم اگه خبرنگاران پرسیدن بگن نقص فنی بوده

: پس من لااقل یه اس ام اسی چیزی برای زن و بچم بکم ناراحت نوشن

پینوشت: این بخشی از جعبه سیاه کشف شده در جیب کت کاپیتان شیخ بود ولی تکه های دیگش در حال جستوجو هستند.

تهنوشت: به خدمت تمامی ساده لوحان عرض میکنم که خلبان این طیاره بنده بودم و همش خالی بندی بود.




نوشته شده در تاریخ دوشنبه شانزدهم شهریور 1388 توسط اعجاب النـامه

انا لله و انا علیه الراجعون

ما را حلالمان نکری مشد نصیب                                              حلالت نمیکنم به خدا دست به گریبانتم

با نهایت تاسف و پشیمانی اولین روز درگذشت شادروان مرد عمل، بازنده فوتبال و برنده کال آفت 2 شیخ نصیب اعلیا از نوادگان شیخ جوزف تامسون را بر اثر سکته قلبی که ماحصل باخت یه دست فوتبال به شیخ امیر مفاتح با نتیجه کم گل هشت بر هیچ به نفع شیخ مفاتح را به حضور تمامی دوستداران و برندگان آن مرحوم اعلام میدارم و از خداوند متعال برای او و خانواده ایشان صبر و تانی تعالی را درخواست دارم.

مجلس ترحیمی و یاد باش آن مرحوم امروز از ساعت 5/4 الی 12 نیمه شب در کافینت آن مرحوم واقع در محله شیخ مفاتح با جمعی از برندگان آن مرحوم در ورزش مفرح فوتبال ساکر 9 برگزار خواهد شد.

از تمامی دوستان و برندگانش درخواست میشود با حاضر شدن در مجلس ترحیمی با صرف خرما بعد از افطار دهان خود را شیرینتر کنند.

 

جمعی از برندگان و دشمنان آن جانب

 




نوشته شده در تاریخ یکشنبه پانزدهم شهریور 1388 توسط اعجاب النـامه

آن عاشق فیلم وسینما، آن وارث میراث بابا، آن خالق ارث پدری، آن عازم بلاد دَدَری، آن همسر علی سنتوری، آن دم کننده ی چای در قوری، آن ستاره ی میم مثل مادر، آن نزدیک تر ز هر خواهر، آن دخترک سبزه ی مو وِزوِزی، آن دختر خاله ی کلاه قرمزی، آن مسلّط بر زبان

دیگر نمیشناسدمان و با شیخ دیکاپریو فیلم بازی میکند.

چون اوشین و مردی بنام ایپ که نقش شیخیه گلشیفته در آن فیلم سینمایی ف مثل فرانکی با همبازیش دیکاپریو جنس تاناکورا بودند و از گونی بیرون میومدند.




نوشته شده در تاریخ یکشنبه پانزدهم شهریور 1388 توسط اعجاب النـامه

                                    

                                             نیازمندیم

به یک کارشناس ارشد رشته آمار با ۱۰ سال سابقه کار مفید جهت گرفتن آمار عروس جدید سیمین خانوم نیازمندم !

( شهین خانوم )

 

                                             پیش فروش

بلیت بازی فینال رقابت های جام جهانی فوتبال ۲۰۱۴ بین تیم های ملی ایران و برزیل از هم اکنون پیش فروش می شود !

( افشین قطبی و دوستان )

 

                                             نداریم

اینجانب دیگر قصد ازدواج با هیچ زنی را ندارم !

( مرد چهار زنه )

 

                                             پیام تشکر

سازمان هواشناسی کشور متشکرم ، امروز هوا خیلی خوب بود !

( یک شهروند )

 

 

                                             فروشی

مقادیری وسایل غواصی ، قایق شکسته ، لوازم ماهیگیری ، تخته موج سواری و مایو شنا که قابل هضم نبوده اند به فروش می رسد !

( یک کوسه خوش اشتها )

 

                                             پیام بهداشتی 

آیا می دانید که با هر قطره آبی که شما صرفه جویی می کنید ، یک انسان در گوشه دیگری از کشور خواهد توانست که یک قطره آب بیشتر اسراف کند ؟!

( واحد تبلیغات منفی سازمان آب )

 

 

                                             نیازمندیم

به یک عدد قلب سایز XXXL جهت جا دادن عشق های متعدد در آن نیازمندم !

( مردی که به یک زن قانع نیست )

 

 

                                             شرکت نظافتی

نظافت منزل در اسرع وقت با پیشرفته ترین امکانات روز دنیا ، بدون سر و صدا ، بدون نیاز به حضور صاحبخانه و کاملا رایگان !

( واحد پاکسازی باند سارقان منزل )

 

 

                                             نیازمندیم 

هم اکنون نیازمند یاری دستتان هستیم ، قربونت یه دستی برسون ، یه هل بدی روشن میشه !

( اکبر آقا )

 

                                             نداریم 

خرید ، فروش ، رهن ، اجاره ، تجاری ، مسکونی ، آپارتمانی ، ویلایی ، تراکم بالا ، کم تراکم ، بساز بفروشی ، مهندسی ساز ، هیچی نداریم ! مگه کوری نمیبینی اینجا بقالیه ؟ بنگاه معاملات ملکی دوتا مغازه بالاتره !

( بقالی مش رمضون )

 

 

                                             کله پاچه تازه 

صبحانه بفرمایید کله پاچه ، ۲۵۰ عدد کله پاچه تازه به همراه مخلفات ، متعلق به ۲۵۰ سرنشین هواپیمایی که دیروز در پشت جزیره سقوط کرد موجود می باشد !

( طباخی جزیره آدم خوارها )

 

 

                                             نیازمندیم

به یک عدد قلب ، دوتا کلیه ، یک کبد ، چند متر روده ، یک معده ، دوتا دست و دو پا ، یک مغز  ، یک لایه پوست سایز XL و مقادیری رگ و خون جهت جلوگیری از کشته شدن مصدوم منفجر شده ام به شدت نیازمندم !

( پزشک خوش بین )

 

 

                                             پیام تبریک و تسلیت 

جناب آقای مفتخوران

با نهایت شعف و خوشحالی درگذشت پدر زن عزیزتان را به شما تبریک عرض می کنیم و با نهایت تاسف و تاثر ، نرسیدن حتی یک قران از ترکه آن مرحوم به شما را از صمیم قلب تسلیت عرض می نماییم !

( جمعی از همکاران )

 

                                             گمشده 

یک لنگ دستگش ، یک قیچی و یک پنس گمشده است ؛ از کلیه بیمارانی که در طول یک هفته گذشته توسط اینجانب جراحی شده اند تقاضا می شود که به بیمارستان مراجعه کنند تا بفهمیم که اشیاء گمشده در بدن کدامیک جا مانده است !

( جراح فراموشکار )

 

 

                                             نیازمندیم 

به تعدادی دستگاه دروغ سنج با برد بالا جهت نصب بر روی چوپانان ده جهت جلوگیری از سر کار رفتن اهالی ده خودمان و روستاهای مجاور به وسیله این چوپانان دروغگو نیازمندیم !

( کدخدای ده )

 

 

                                             پیام 

هوای شما را داریم !

( سازمان هواشناسی کشور )

 

 

                                             نیازمندیم

به یک همسر فداکار که قول بدهد در تمام مراحل زندگی حتی در محل کارم همیشه همراه من باشد نیازمندم !

( یک خنثی کننده بمب )

 

 

                                             فروشی 

یک سرویس کریستال اصل مربوط به جهیزیه همسرم با یک بسته کریستال اصل مبادله می شود !

( یک معتاد )

 

 

                                             خریداریم 

کلیه شَر های شما را با مناسبترین قیمت خریداریم !

( جمشید شر خر )

 

 

                                             گوسفند زنده 

گوسفند زنده با قصاب ، بدون قصاب ، چاق ، لاغر ، با دمبه ، بی دمبه ، کوچک ، بزرگ ، سفید ، سیاه ، نر ، ماده ، سالم ، معیوب ، خلاصه هرچی باشد طالبیم !

( گرگ های گرسنه )

 

 

                                             خریداریم  

کلیه کلیه های شما را به صورت کلی خریداریم

( تاجر بین المللی اعضای بدن )

 

                                             نیازمندیم 

اینجانب بصورت فوری فوتی به یک عدد قبر جا در قطعه هنرمندان نیازمندم و حاضرم آن را با ۳ قبرجا در بهترین و با صفا ترین قبرستان شهر عوض کنم و یک چیزی هم سر بدهم !

( بی هنر هنرمند دوست )

 

 

                                             فروشی 

یک عدد منقل ، یک بافور ، مقادیری تریاک جنس اعلا و یک پاکت زغال خوب جهت فروش موجود است !

( معتاد ترک کرده )

 

 

                                             پیدا شده 

یک عدد دستبند طلا  پیدا شده است . از صاحب آن تقاضا می شود که بی خودی دنبالش نگردد چون دیروز به یک مال خر فروختمش رفت !

( یابنده بی وجدان )

 

 

                                             نیازمندیم 

به یک دست کفن ، یک جا قبر و یک سنگ قبر ، فورا نیازمندم !

( میت روی زمین مانده )

 

 

                                             نداریم 

دیگر تا چند سال آینده به هیچ عنوان بلیط قطار نداریم ، همه پیش فروش شده ، به ما چه ربطی دارد که شما از مسافرت با هواپیما و اتوبوس می ترسید !

( روابط عمومی راه آهن کشور )

 

 

                                             نیازمندیم 

به قطراتی از خون شما نیازمندم !

( یک دراکولا )

 

 

                                             گمشده 

یکی از کبوترهای من گمشده است ؛ هرکسی که او را دید از طرف من به او بگوید : « بیه بیه بیه » !

( یک کفتر باز )

 

 

                                             پیام بهداشتی 

لاستیکی کردن و استفاده از هرگونه پوشک و ... در منزل موجب آسیب دیدن فرزندان خردسال شما خواهد شد ؛ بگذارید بچه روی فرش کاملا راحت باشد و هر کاری که می خواهد بکند !

( قالیشویی آبفشان )

 

 

                                             فروشی 

یک دست دندان مصنوعی اعلاء فقط ۳۰ سال کار کرده در حد نو ، مسواک زده شده و با ضمانت و یک بسته خلال دندان اشانتیون ، تنها ترکه به جا مانده از پدر مرحومم می باشد که به زیر قیمت بازار به فروش می رسانم !

( فرزند ناخلف )

 

نیازمندی ها روز یکشنبه پانزدهم مرداد سال یک هزار و سیصدو اندی کم و بیش روزنامه

اعلانیه اتفاق السلطنه درگاه شیخ امیر مفاتح




نوشته شده در تاریخ یکشنبه پانزدهم شهریور 1388 توسط اعجاب النـامه




نوشته شده در تاریخ چهارشنبه یازدهم شهریور 1388 توسط اعجاب النـامه
(تعداد کل صفحات:2)      1   2  

Blog Archive