تبلیغات
اعجاب النـامه - 7) عبوری از مثنوی و معنوی
متفاوت ترین اثر شیخ امیر مفاتح
اینک یکی از ده پست آخر را اختصاص میدهم به جناب مولانا که به حق بزرگترین شاعر جهان است و بس.
داستان موزن و زیبای " بازگان  طوطی محبوس او " را تقدیم شما مینمایم:


بود بازرگان و  او را طوطیی
در قفص محبوس ، زیبا ، طوطیی
چون كه بازرگان سفر را ساز كرد
سوی هندستان شدن آغاز كرد،
هر غلام و هر كنیزک را ز جود
گفت : بهر تو چه آرم ؟ گوی زود
هر یكی از وی مرادی خواست كرد
جمله را وعده بداد آن نیك مرد
گفت طوطی را : چه خواهی ارمغان
كآرمت از خطۀ هندوستان؟
گفتش آن طوطی كه : آنجا طوطیان
چون ببینی ، كن ز حال من بیان
كان فلان طوطی كه مشتاق شماست
از قضای آسمان در حبس ماست
بر شما كرد او سلام و داد خواست
واز شما چاره و ره ارشاد خواست
گفت : می شاید كه من در اشتیاق
جان دهم ، اینجا بمیرم در فراق ؟
این روا باشد كه من در بند سخت
گَه شما بر سبزه ، گاهی بر درخت ؟
این چنین باشد وفای دوستان؟
من در این حبس و شما در گلستان
یاد آرید ای مهان زین مرغِ زار
یك صبوحی در میان مرغزار
یاد یاران ، یار را میمون بود
خاصه كان لیلی و این مجنون بود
ای حریفانِ بتِ موزون خود!
من قدح ها می خورم پر خون خود
یك قدح می نوش كن بر یاد من
گر نمی خواهی كه بدهی داد من
یا به یاد این فتادۀ خاك بیز
چون كه خوردی ، جرعه ای بر خاك ریز
ای عجب !آن عهد و آن سوگند كو؟
وعده های آن لب چون قند كو؟
گر فراق بنده از بد بندگی است
چون تو با بد بد كنی ، پس فرق چیست ؟
ای بدی كه تو كنی در خشم و جنگ
با طرب تر از سماع و بانگ چنگ
ای جفای تو ز دولت خوب تر
و انتقام تو ز جان محبوب تر
نار تو این است ، نورت چون بود؟
ماتم این ، تا خود كه سورت چون بود؟
از حلاوت ها كه دارد جور تو
وز لطافت ، كس نیابد غور تو
نالم و ترسم كه او باور كند
وز کرم آن جور را كمتر كند
عاشقم بر قهر و بر لطفش به جِدّ
بوالعجب ، من عاشق این هر دو ضد
و الله ار زین خار در بستان شوم
همچو بلبل زین سبب نالان شوم
این عجب بلبل ، كه بگشاید دهان
تا خورد او خار را با گلستان
این چه  بلبل ؟ این نهنگ آتشی است
جمله ناخوش ها ز عشق او را خوشی است
عاشق كل است و خود كل است او
عاشق خویش است و عشق خویش جو
قصۀ طوطی جان زین سان بود
كو كسی ، كو محرم مرغان بود؟
كو یكی مرغی ، ضعیفی ، بی گناه
و اندرون او،  سلیمان با سپاه؟
چون بنالد زار ، بی شكر و گله
افتد اندر هفت گردون غلغله
هر دمش صد نامه صد پیك از خدا
یا ربی زو ، شصت لبیك از خدا
زلت او به ز طاعت نزد حق
پیش کفرش جمله ایمان ها خَلَق
هر دمی او را یكی معراج خاص
بر سر تاجش نهد صد تاج خاص
صورتش بر خاك ،  جان بر لامكان
لامكانی فوق وهم سالكان
لامكانی نه كه در فهم آیدت
هر دمی در وی خیالی زایدت
بل مكان و لامكان در حكم او
همچو در حكم بهشتی چارجو
شرح این كوته كن و رخ زین بتاب
دم مزن ، و الله اعلم بالصواب
باز می گردیم ما ای دوستان!
سوی مرغ و تاجر و هندوستان
مرد بازرگان پذیرفت این  پیام
كو رساند سوی جنس از وی سلام


والسلام
پ.ن: شش پست آخر تا پایان اعجاب النـــامه
شیـــــــــــخ امیر مفاتح
بیست و سوم غره الاسفند هزار و سیصد و هشتاد و نه



نوشته شده در تاریخ دوشنبه بیست و سوم اسفند 1389 توسط اعجاب النـامه
Blog Archive