تبلیغات
اعجاب النـامه - اراجیف سیال ذهنی
متفاوت ترین اثر شیخ امیر مفاتح
حکایت چگونگی کشف کاغذ.
آنگاه که خواجه ذکریای نارازی(ابوی مرحوم ذکریای رازی) کشف نمود سلول های بنیادین را!
خواست که همه گیتی را آگه کند از این فعل خویشتن.
خواجه را پنتیمومی بود ثالث(تری). رامش یک صد و دو ده و هشت بودی آن گونه که اگر مصابیح(ویندوز) ان را مجهول پی نصب می نمودی در دم هنگ نمودی.
باری خواجه ما با هر سختی دایره (سی دی) آفیس خویش را که فول آف خش بود در درگاه قرار دادی و با تمنا به پی سی خویش آن را نصب نمودی.
آنگاه که ورد نصب شدی خواجه را حال نیک خوش آمد و بزمی به پا ساخت در این پرده:قرمزته تراختور(منظور از تراختور تیم محبوب تراکتور سازی تبریز است(مترجم)).
چون لحظات محنت بگذشت و خواجه تکست خویش را تایپ نمود خواست که آن را پابلیش کناد.
از قدیم خواجه را پرینتری بود سنگشکن(مترادف کلمه اصیل ترکی داش دئویر). چون خواجه پرینتر را روشن نمود چند ثانیه ای به سکوت گذشت پس ازآن سکوت پر از فریب پرینتر نیک فریاد در داد که:هو نفهم پس کاغذت کو؟
و خواجه را حال دگر گون شد و روزگاری از خویش همی بپرسید که کاغذ کو؟ آن گونه که اهل بیت از وی امید ببریدند.
تا سر به صحرا و بیابان گذاشت از بهر کشف کاغذ و در این مجاهده نمود تا به بخارا رسید!
در بخارا روزی اس ام اسی او را رسید با این مضمون :کجایی قشنگ؟.....
بیا بابا پول دادیم ممد رفت از سر کوچه چند تا آ چهار خرید.!
خواجه چون این بدید .گوشه دنجی در بخارا اختیار نمود . نشانه ای بر سفت ترین دیوار بخارا گذاشت ضربدر شکل. فاصله ای گرفت بعید. از حالت سکون شروع به حرکت نمود وبا شتابی ثابت حرکت نموده و سر مبارک را با تکانه ای زیاد به دیوار کوبید و در دم افقی گردید.
در پزشکی قانونی آن هنگام که جعبه سیاه خواجه را باز خوانی نمودند نیک بدیدند که در لحظه آخر این گونه بگفت:چون به مرگ مغزی میمیرم اعضای بدنمو اهدا کنین.!!؟؟


نوشته شده در تاریخ جمعه بیستم شهریور 1388 توسط اعجاب النـامه
Blog Archive