تبلیغات
اعجاب النـامه
متفاوت ترین اثر شیخ امیر مفاتح

این چند روزی میشه که عین اون افراد بیکار میشینم خونه و میخوابم نمیدونم هوای تهران اینجوریم کرده و یا نه این که مدرسه ها که یه ماه مونده بازم شه استرس اش منو ورداشته.

الان میرم مغازه مشمد بابا و با مشد اسدخان اعلیا المفاتح که عموی بنده هستند به دیالوگ مینشینم به امید آنکه راحت و خوشحال و شاد و خرم باشم.

به امیر روزهای آبی نیلوفری




نوشته شده در تاریخ پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388 توسط اعجاب النـامه

این دو سه روزی که در تهران بودم فقط داشتم فکر میکردم که آقا میشه بعد از عروسی مفصل در یکی از مجرب ترین تالار تهران بین اون همه مهمون که گرفتی زنت رو طلاق بدی و بعد از اون یه زن دیگه بگیری  و یه عروسی مفصل دیگه در یکی از همون تالار ها با همون مهمون های قبلی

واقعیتش ما هم از همون مهمون های سابق بودم که رفته بودیم عروسی

یعنی بار دوم عروسی همون پسر جوون که موجب و باعث اصلی طلاقش شوهر قبلی اش بود.

یعنی برام فرقی نمیکرد ما که مهمون بودیم ولی اون داماد

بار دومش بود که در یک عروسی برای بار دوم داماد میشد. زمانی که پدرش و پدر شوهر جدیدش در جلوی سکو میخواستن بوسش کنن یه اشکی از ته دل ازش زد بیرون. من خیلی ناراحت شدم.

شما هم یک لحظه خودتون رو بزارین جای اون پسر. مگه اون غرور نداره که برای بار دوم میون اون همه فک و فامیل خرد میشد.

بعدش از یادم رفت و مشغول کار خودم شد مثل بقیه که فقط برای شکمشون عین گاو تلاش میکنن واسه یه چند تیکه شیرینی و میوه و رانی و شام و ...

پینوشت: به تهران رفته بودم و یه سری به برج عظیم ال شخصیت میلا  هم رفتم ولی گفتن باید ساعت 4-7 بیاین ماهم ساعت دوازده ظهر رفته بودیم.

عکساشو انداختم هر وقت در آوردم براتون میزارم

والسلام علیکم و رحمه ا... و برکات

شیخ امیر مفاتح

بیست و هفتم مرداد ماه سال یکهزار و سیصد و هشتاد و هشت خورشیدی




نوشته شده در تاریخ سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388 توسط اعجاب النـامه

ز حق توفیق خدمت خواستم

دل گفت پنهانی

چه توفقی از این بهتر

که خلقی را بخندانیم

اگه تونیستم با نوشته هایم لحظاتی خنده و شادی را برای شما دوستان عزیز هدیه کنم، خیلی خوشحالم

پروردگارا

من در کلیه فقیرانه خود چیزی دارم که تو در عرش کبریایی خود نداری

من چون تویی دارم و تو چون خود نداری




نوشته شده در تاریخ یکشنبه هجدهم مرداد 1388 توسط اعجاب النـامه

سخن به وقتش میکشد. خدمتتون عرض کنم که چندی قبل صفهات شهنامه را مرور میکردم که شاه بیتش رو تقدیمتان کنم:

کوچولویم کوچولوی                 صورتم مثل هلوی                                 زنبور طلا منم من

خیلی غمگین شدم یعنی فردوسی عزیز اینقدر این اثر گران بهاء رو دوست داشت که در بعضی از شاه بیت هایش نامش رو به شخصیت های کارتونی تشبیه کرده و این به این معنی است که طفلکی خیلی از بچگی عاشق این زنبور طلاء و کارتون های شبکه یک بود.

یعنی این شبکه یک خدمت عظیم الحسابی رو برای این طفل انجام داده.

در بعضی از ابیاتش دیده میشود که وی می فرماید:

همه ی جان و تنم شکمم شکمم شکمم شکمم

از این بیت هم می فهمیم خیلی به معده اش وابسته بوده و از بچگی عاشق این چی توزهای حلقه ای بود

تمام

 




نوشته شده در تاریخ شنبه هفدهم مرداد 1388 توسط اعجاب النـامه

چشمهایت شعله شعله می سواند قلبم را

نمیدانم چیست در چشمانت که میکشد مرا بسویت




نوشته شده در تاریخ یکشنبه یازدهم مرداد 1388 توسط اعجاب النـامه

این مدت اندکی که در سرعین بودم همه چیز برام خوش خوش بود دیگه نمیتونی اونجا باشی و تموم شد و تا بعد

یک اون گران فروشی مغازه داران سودجو و شلوغی همیشگی گاومیش گلی و صف های طولانی طولانی سبلان و کنسرت علی عبدالمالکی در سالن آمفی تئاتر هتل لاله و نمایشگاه کتاب در سالن صدف و شلوغیخیابان ها  بدلیل مد بازان و طولانی بودن صف سنگک پزی و باز بودن نمایشگاه ها و بازار های بزرگ فصلی که تا سال قبل نبودن و سر بر آوردن هتل ها و مجمتع های مسکونی و بودن گروه بابک نهرین در اونجا و اجرای کمدی با بلیط شش تومان و یه چیز واسه خاطر من که اصلا فراموش نمیشه.

اون یکی شلوغی آستارا و امواجی بودن دریا و زیاد تر شدن مغازه های تی شرت 3500 تومان فروشی و گرانتر بودن وسایل از آستارا ولی خنک بودن باور نکردنیش و مه گردنه حیران و خربزه شیرین خوردن در اونجا و شاهتوت ها و گردوهای جنگلی حیران و نوار مرزی شوروی و ...

و زمان برگشتنی سی دی آذری شاد و نیر و سراب و بستان آباد و تبریز و صوفیان و مرند و وشلق و خوی و شلوغی جمعه قوری گل تبریز و ...

ولی بازم یه چیز تو سرعین برام اصلا فراموش نمیشه

اصلا.

ته نوشت زیر نوشت: بعدا براتون مینویسم.




نوشته شده در تاریخ شنبه دهم مرداد 1388 توسط اعجاب النـامه

امروز برای دومین بار اومدم به داشبورد تا چیز تازه ای رو بنویسم به عطف و جشن گرفتن باز شدن دوباره وبلاگ که یه دفعه شوکه شدم یعنی از یه لحاظ خیلی هم خوشحال شدم.

یعنی بعد از چهار روز تو اون روز 300 بازدید داشته باشه. خیلی خوبه. به دیر آپ کردنش می ارزه.

واقعا احساس خوبی داره!!!!

از همه شما دوستداران تشکر و قدردانی مینمایم.

همین

پینوشت: اون بازدید که نوشتم واقعی بود. باور کن!!

 




نوشته شده در تاریخ دوشنبه بیست و نهم تیر 1388 توسط اعجاب النـامه

بعد از این متن خداحافظی خیلی دل گرفته بود یعنی اون روز خیلی حالم بد بود و یه دفعه تصمیم گرفتم که اینجا رو ببندم و خلاص ولی نتونستم یعنی نشد.

میدونید انسان بی وبلاگ برای یک معتاد اینترنت خیلی سخته یعنی وقت نمیگذره زمانی که میخوای تو این اینترنت ول برگدی. ( اینجا هم که حل شد و هر چند هرزگاهی اینجا چیزی مینویسم

ولی این روز ها همه گیردادن به موهای من یعنی تبدیل شده به مسئله جهانی!

فرض کنین از کودک بچه 5/2 ساله گرفته تا گدای سر کوچهاخه نمیدونم من که علاقه دارم موهام رو بلند کنم تا آخر مرداد ماه چرا این قدر ول نمیکنن!!

باید یه فکر اساسی کرد به این مسئله؟؟؟

بعد ها کی وقت کردم براتون مینویسم

تمام

 

 




نوشته شده در تاریخ دوشنبه بیست و نهم تیر 1388 توسط اعجاب النـامه

دوستان در این مدت که با شما بودم حرف هایی زدیم و رفیتیم پی کارمون ولی امروز که از یه طرف خوشحال ترین و از یه طرف بدترین و از طرف دیگه اضطراب ترین روز زندگی ام بود یعنی زمان انتخاب رشته ام

من که ریاضی برداشتم  و انشاا..موفق میشم و از همه افرادی که مرا در این انتخاب یاری کردند تشکر میکنم به خصوص از مادر مهربانم که میخواهم دستانش را ببوسسم و پدرم و برادرانم بهزاد و سینا و همه و همه.

ولی از این به بعد تصمیم دارم پای حرف هام و قول هام بایستم و درسامو خوب بخونم

از این جهت تصمیم گرفتم کار رو از حالا شروع کنم نه اینکه شروع به درس

بلکه فراهم کردن موقعیت برای مهر ماه

ولی خداحافظی و پایان ارتباط با شما برای من هم مشکله یعنی خیلی نارحت کننده است ولی نمیشه چیزی کرد

دیگه ازتون خداحفظی می کنم و چشم به راه دعاهای خیرتون هستم

خدا نگهدار

امیر فتحی

چهارشنبه بیست و چهارم تیرماه سال یک هزار و سیصد و هشتاد و هشت شمسی

بسته شد/.




نوشته شده در تاریخ چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388 توسط اعجاب النـامه

Every night in my dreams
I see you, I feel you


 

That is how I know you go on

Far across the distance
And spaces between us
You have come to show you go on

Near, far, wherever you are
I believe that the heart does go on
Once more you open the door
And you"re here in my heart
And my heart will go on and on

Love can touch us one time
And last for a lifetime
And never let go till we"re one

Love was when I loved you
One true time I hold to
In my life we"ll always go on

Near, far, wherever you are
I believe that the heart does go on
Once more you open the door
And you"re here in my heart
And my heart will go on and on
There is some love that will not go away
You"re here, there"s nothing I fear,
And I know that my heart will go on
We"ll stay forever this way
You are safe in my heart
And my heart will go on and on




نوشته شده در تاریخ یکشنبه بیست و یکم تیر 1388 توسط اعجاب النـامه

45 دقیقه قبل از استخر اومدم یعنی آقا این استخره دهنم مهن ما رو سرویس کرده بود از اونجا که کلر بیشتر بود نمی تونستی داخل استخر رو ببینی

اقا جون دم دستگاهتون رو جمع کنین این استخره یعنی !!!!!!!

حالا اینجارو نوشته بود:    " ورودی هر نفر 1800 تومان "

اگه میرفتیم دریا ارومیه از این جا خوش می گذشت ولی...

منظورم از این نوشته این نیست که همه استخر ها رو به زیر سوال بکشیم یعنی نه اونهایی که انصافا کارشون درسته.

پینوشت: منظورم از اون دریا ارومیه سوژه و مسخره اون نبود. جدا دریای ارومیه با اون که شوری داره ولی خیلی از این استخر ها خوبه.

تمام




نوشته شده در تاریخ چهارشنبه هفدهم تیر 1388 توسط اعجاب النـامه

میدونی امروز چه صفایی میکنیم

بعد از ده رقمی این فیلم برادران اخراجی ها  خیلی حال میده.

به قول امیر دودو   " حال توپی پیدا کردم ها!! "

امروز کلا میزنم زیر خنده تا ببینیم بعدا چی میشه.

با خبر میکنم

تمام

پینوشت: روز پدر گرامی باد/.




نوشته شده در تاریخ دوشنبه پانزدهم تیر 1388 توسط اعجاب النـامه

در کوی نیک نامان ما را گذر نباشد
گر تو نمی پسندی تغییر ده قضا را

به یاد اون لحظه ای افتادم!!

اون لحظه دیگه....

لحظه شهید شدن داش مجید خیلی آخرش عاطقی هست یعنی کل فیلم رو میتونیم در یک بیت خلاصه کرد:

 

عده ای رفتند حج حاجی شدند

عده ای ماندنند و اخراجی شدند

پینوشت: من نمیخوام فیلم رو تحلیل کنم ولی عقایدم رو میخوام بگم یعنی نظری شخصی ام در مورد مجموعه اینه که به نظرم اخراجی ها 1 بهتر از بخش دوم بود. انشا... اخراجی ها 3 بهترین باشه

همه با آغوش باز برای استقبال از اخراجی های بعدی

تذکر: این سوژه نیست یعنی خوشم نمی آید Ads کنم




نوشته شده در تاریخ شنبه سیزدهم تیر 1388 توسط اعجاب النـامه

دیروز آن مایکل رقصان آن شاه دلبدان زنده بود و حاضر در میان ما

ولی امروز او نیست و غم و اندوهش ولی من چرا حال خاصی گرفتم

به یک دلیل

دقیقا...

من کودکی بودم 5-6 ساله که داشتم در سگا بازی مایکل رو بازی میکردم ولی بعدا آن مایک یا هموم مایکل به کلی از یادم رفت و نشست در گوشه ای از فراموشکده مغزم

ولی هفته گذشته که از دست رفت خیلی شوکه شدم چرا که اصلا به ترانه هاش گوش نداده ام  و نمیدونم چگونه در عرض این روزها در مغزم پیدا شد ؟ چرا ؟؟؟

میدونی برام خیلی مهمه بدونم ؟

تمام

پیشنوشت: من از هفته قبل میدونستم ولی با این service unavainble مجال نمی داد

 




نوشته شده در تاریخ شنبه سیزدهم تیر 1388 توسط اعجاب النـامه

بعد از این همه اتفاق که شد تصمیم گرفتم ند کلامی بنویسم چون که زیاد به وبلاگم سر نمیزنم داره پر از گرد و غبار میشه ولی این واقعیت داره که که میگن " انسان موجودیست ناچیز "

کارنامه ام رو هم گرفتم نتایجم خوبه و اصلا جای نگرانی نداره

بعدا از اینکه دیروز ارومیه بودم کتاب " دا " رو گرفتم اول که مقدمه اش رو خوندم خیلی خوشم اومد ولیبعدا وقت نکردم بخونم ولی موقعی که بخونم براتون می نویسم

پینوشت: منظورم از اون حرف " انسان موجودیست ناچیز " خیلی فی البداهه بود

زیر نوشت پینوشت: بزودی هر زمان که وقت کردم براتون می نویسم




نوشته شده در تاریخ سه شنبه نهم تیر 1388 توسط اعجاب النـامه
(تعداد کل صفحات:13)      ...   4   5   6   7   8   9   10   ...  

Blog Archive