تبلیغات
اعجاب النـامه
متفاوت ترین اثر شیخ امیر مفاتح
دلم میخواد راننده ماشین پلیس بشم؛
 هم راننده بشم ، هم بلندگو بدن دستم !
راننده پژو حرکت کن!
مگان!! سرت رو بنداز پایین ! مگه خودت خواهر مادر نداری !؟...
ماکسیمای مشکی ؟ شیطون دخترای قشنگی سوار کردی!؟......
206 صندوق دار آهنگت خیلی قدیمیه...عوضش کن... !؟
بنز مشکی ... بنننننننننننز ... فخر می فروشی ?!! بزن بغل...


نوشته شده در تاریخ سه شنبه بیست و هفتم دی 1390 توسط اعجاب النـامه
روزهاست كه برات زنگ میزنم!!!
چرا جواب تلفن هامو نمیدی؟!
شاید میخوام چیزی بگم؟
شاید میخوام بگم كمكم كن!
شاید میخوام امداد بگم؟!
شاید میخوام چیزی دیگه ای بگم؟!؟!
شاید میخوام بگم خیلی ...



نوشته شده در تاریخ سه شنبه بیست و هفتم دی 1390 توسط اعجاب النـامه
این نوشته مخصوص اون فرد خاصی هست که به تازگی با خبر شده که وبلاگی دارم و توش مینویسم.
احساس عجبی هست از یه نفر اینطور احسنت ها رو بشنوی.
ازش میخوام که اگه این نوشته رو الآن در حال خوندن هست ، بعد از تمام شدن یه لطفی کنه و نظری بده و ما هم خوشحال بشیم.
آهای فامیل....
دست مریزاد
به پدر بزرگوارت هم خبر بده که امیر دیگه فغان کرده.بعد از اون توصیه مهمی که عید دادن،خیلی بهم چسبیده.بیشتر دلبندشان شدم(اینو از ته دل میگم).یکی میبایست منو از خواب بیدار میکرد که ایشون زحمت کشیدند.
به علی و خانواده سلام برسون.
دیگه هم زحمت نکش بیای چون تا کنکور نمینویسم.این پست رو هم بخاطر لطفت نوشتم.(نظر یادت نره ها)
خدانگهدار
به امید روز بعد کنکور به خبر های خوش
انشاا...
تا کنکور سراسری هزار سیصد و نود و یک
خدانگهدار



نوشته شده در تاریخ جمعه بیستم آبان 1390 توسط اعجاب النـامه
نشسته غرق تماشای شیعیان خودش
کسی جز او نیامده سر قرار خودش
چه انتظار عجیبیست این که شب تا صبح
کسی قنوت بگیرد به انتظار خودش
اللهم عجل لولیک الفرج . . .



نوشته شده در تاریخ شنبه سی ام مهر 1390 توسط اعجاب النـامه
به به سلام علیـــکم
آغاز فصل جدید وبلاگ نویسی مصادف شد با آغاز سالتحصیلی جدید (سالتحصیلی 91-90)
در این فصل از وبلاگ نویسی به بعضی از مسائلی خواهم پرداخت که در هیچ وبلاگی از آنها صحبتی نشده.
اینبار با سوژه هایی بسیار جنجالی برگشتم تا بتونم خنده را برای چند لحظه ای هم که شده به لبهای شما مردم طناز و دوستداشتنی بیارم.
فعلا والسلام تا چند روز آینده
همین
پینوشت: نمیدونم چرا موقعی که این پست رو نوشتم یه جوری شدم. شاید از این باشه که از ادبیات بالایی استفاده کردم واسه نوشتن
تهنوشت پینوشت: دیگه واسه امروز بسه.بای بای



نوشته شده در تاریخ چهارشنبه سی ام شهریور 1390 توسط اعجاب النـامه
امسال میخوام شیوه جدیدی رو اجرا کنم به همین خاطر از امروز دیگه این وبلاگ رو تعطیل میکنم تا آخر فصل تابستان تا هم یکمی استراحت کنم
هم مطالبی برای نوشتن داشته باشیم
امیدوارم در آخر تابستان بتونم در خدمت این وبلاگ و مردم طناز ایران باشم
لطفاً در نظر سنجی وبلاگ راجع به کیفیت وبلاگ شرکت کنید تا در فصل آینده و با مطالبی دیگر در حضور شما باشم.
یک مطلب دیگه هم این است که دیگه این وبلاک رو با برداشتن قدمی بلند تبدیل به سایت نموده ام
از این پس در آنجا حضور بهم میرسانیم
امید شادکامی و شادی در تابستان امسال را برای تک تک شما ها دارم.
اوقاتتان پر از سرور
شیخ امیر مفاتح
بیست و ششم خردادماه هزار و سیصد و نود
 " www.ejabolnameh.ir  "




نوشته شده در تاریخ دوشنبه سی ام خرداد 1390 توسط اعجاب النـامه
سپاس ازاینکه عاشقم...
سپاس ازاینکه نامی برلب دارم...
سپاس که به شوقی ازخواب برمیخیزم ومیخوابم...
سپاس که لحظه لحظه زندگی ام را باحس غریب وگرم عشق پرکردی...
اگرامیدی به فرداها نباشد حتی!...
حتی اگر رسیدن سرانجامم نباشد...
امروز را دوست دارم...
این تشنج تب آلود...
این حس خواستن...
___________________________________________________________

لایحه: " شکر خدا امتحان ها رو هم تمومش کردیم . در کل بد نبودند ولی خوب هم نبودن بلاخص این امتحان عربی 3 که حرفی نمیذاره برای گفتن.به هر حال مخور غمه گذشته       گذشته ها گذشته     دیگه تموم شد. "

همین
والسلام



نوشته شده در تاریخ پنجشنبه بیست و ششم خرداد 1390 توسط اعجاب النـامه
اگر در صحنه نیستی، هر کجا که میخواهی باش
چه به شراب نشسته باشی
چه به نماز ایستاده باشی
هر دو یکی است.
" دکتر علی شریعتی "


چه کسی میگوید که گرانی شده است؟
دوره ارزانیست
دل ربودن ارزان
دل شکستن ارزان
تن عریان ارزان!
چه شرافت ارزان
دروغ از همه چیز ارزانتر
آبرو قیمت یک تکه نان
و چه تخفیف بزرگی خوردخ است قیمت هر انسان!!

____________________________________________________________

پینوشت: واقعا من ماندگارتر از این سخنان رو نمیدانم
این پست رو مخصوصا اختصاص دادم به این دو سخن که برام خیلی با ارزش هستند مثل بعضی ها...



نوشته شده در تاریخ سه شنبه شانزدهم فروردین 1390 توسط اعجاب النـامه

:  توی مخم نمی ره

= حرف گوش کن

 : طاقتشو ندارم

= قوی باش

: مردم از بس گریه هامو پشت یه خنده ی مزخرف قایم کردم

= مبادا گریه کنی!

: بذار یه اشک ، یه قطره ، یه...

=  نه

: دلم گرفته. می دونی یعنی چی؟

= خوب می شه

د بذار بشکنم این بغض و لامصب . نمی بینی داره خفه ام می کنه؟؟ نمی بینی داره جونمو می گیره؟؟

______________________________________________________________
پینوشت: در این پست مروری میکنم به پستهای فروردین هشتاد و نه که به نظرم پست های ارزشمند و خاطراتی فراموش نشدنی من هستند.

سال 89 مبارک
یک خاطره یک دنیا یک شادی یک لبخند
a few time for LOVE 
!!



نوشته شده در تاریخ جمعه دوازدهم فروردین 1390 توسط اعجاب النـامه
با تبریک پیشاپیش نوروز سال جدید از خداوند متعال آرزوی سرافرازی ایران عزیز و همه مردم کشور عزیزمان را خواستارم و برای تک تک شما آرزوی سلامتی را دارم

لحظه تحویل سال یکهزار و سیصد و نود خورشیدی به تاریخ رسمی جمهوری اسلامی ایران ساعت دو و پنجاه دقیقه و چهل و پنج ثانیه بامداد روز دوشنبه یک فرودینماه سال نو
با آرزوی سلامی برای همه
امیر فتحی
آخرین پست سال هزار و سیصد و هشتاد ونه شمسی
خدانگهدار تا سال جدید


پینوشت نود: ضمناً سال " جهاد اقتصادی " (*همون سال نود*) رو بهتون دوباره در سال نود تبریک میگم و دوباره آرزوی سربلندی رو براتون دارم/.



نوشته شده در تاریخ یکشنبه بیست و نهم اسفند 1389 توسط اعجاب النـامه
در شکفتن جشن نوروز برایتان در طول سال سر سبـزی جاویدان و شادی و شادکامی و سرزندگی و برخورداری از نعمت های خدواند متعال را آرزودارم و از خدواند مننان سلامتی را برای همه مردم ایران در این سال خواستارم
انشاا... نوروزی سرشار از سرور و سرزندگی داشته باشید.

شیخ امیر مفاتح
بیست و ششم غره الاسفند هزار و سیصد و هشتاد و نه شمسی




نوشته شده در تاریخ پنجشنبه بیست و ششم اسفند 1389 توسط اعجاب النـامه
اینک یکی از ده پست آخر را اختصاص میدهم به جناب مولانا که به حق بزرگترین شاعر جهان است و بس.
داستان موزن و زیبای " بازگان  طوطی محبوس او " را تقدیم شما مینمایم:


بود بازرگان و  او را طوطیی
در قفص محبوس ، زیبا ، طوطیی
چون كه بازرگان سفر را ساز كرد
سوی هندستان شدن آغاز كرد،
هر غلام و هر كنیزک را ز جود
گفت : بهر تو چه آرم ؟ گوی زود
هر یكی از وی مرادی خواست كرد
جمله را وعده بداد آن نیك مرد
گفت طوطی را : چه خواهی ارمغان
كآرمت از خطۀ هندوستان؟
گفتش آن طوطی كه : آنجا طوطیان
چون ببینی ، كن ز حال من بیان
كان فلان طوطی كه مشتاق شماست
از قضای آسمان در حبس ماست
بر شما كرد او سلام و داد خواست
واز شما چاره و ره ارشاد خواست
گفت : می شاید كه من در اشتیاق
جان دهم ، اینجا بمیرم در فراق ؟
این روا باشد كه من در بند سخت
گَه شما بر سبزه ، گاهی بر درخت ؟
این چنین باشد وفای دوستان؟
من در این حبس و شما در گلستان
یاد آرید ای مهان زین مرغِ زار
یك صبوحی در میان مرغزار
یاد یاران ، یار را میمون بود
خاصه كان لیلی و این مجنون بود
ای حریفانِ بتِ موزون خود!
من قدح ها می خورم پر خون خود
یك قدح می نوش كن بر یاد من
گر نمی خواهی كه بدهی داد من
یا به یاد این فتادۀ خاك بیز
چون كه خوردی ، جرعه ای بر خاك ریز
ای عجب !آن عهد و آن سوگند كو؟
وعده های آن لب چون قند كو؟
گر فراق بنده از بد بندگی است
چون تو با بد بد كنی ، پس فرق چیست ؟
ای بدی كه تو كنی در خشم و جنگ
با طرب تر از سماع و بانگ چنگ
ای جفای تو ز دولت خوب تر
و انتقام تو ز جان محبوب تر
نار تو این است ، نورت چون بود؟
ماتم این ، تا خود كه سورت چون بود؟
از حلاوت ها كه دارد جور تو
وز لطافت ، كس نیابد غور تو
نالم و ترسم كه او باور كند
وز کرم آن جور را كمتر كند
عاشقم بر قهر و بر لطفش به جِدّ
بوالعجب ، من عاشق این هر دو ضد
و الله ار زین خار در بستان شوم
همچو بلبل زین سبب نالان شوم
این عجب بلبل ، كه بگشاید دهان
تا خورد او خار را با گلستان
این چه  بلبل ؟ این نهنگ آتشی است
جمله ناخوش ها ز عشق او را خوشی است
عاشق كل است و خود كل است او
عاشق خویش است و عشق خویش جو
قصۀ طوطی جان زین سان بود
كو كسی ، كو محرم مرغان بود؟
كو یكی مرغی ، ضعیفی ، بی گناه
و اندرون او،  سلیمان با سپاه؟
چون بنالد زار ، بی شكر و گله
افتد اندر هفت گردون غلغله
هر دمش صد نامه صد پیك از خدا
یا ربی زو ، شصت لبیك از خدا
زلت او به ز طاعت نزد حق
پیش کفرش جمله ایمان ها خَلَق
هر دمی او را یكی معراج خاص
بر سر تاجش نهد صد تاج خاص
صورتش بر خاك ،  جان بر لامكان
لامكانی فوق وهم سالكان
لامكانی نه كه در فهم آیدت
هر دمی در وی خیالی زایدت
بل مكان و لامكان در حكم او
همچو در حكم بهشتی چارجو
شرح این كوته كن و رخ زین بتاب
دم مزن ، و الله اعلم بالصواب
باز می گردیم ما ای دوستان!
سوی مرغ و تاجر و هندوستان
مرد بازرگان پذیرفت این  پیام
كو رساند سوی جنس از وی سلام


والسلام
پ.ن: شش پست آخر تا پایان اعجاب النـــامه
شیـــــــــــخ امیر مفاتح
بیست و سوم غره الاسفند هزار و سیصد و هشتاد و نه



نوشته شده در تاریخ دوشنبه بیست و سوم اسفند 1389 توسط اعجاب النـامه

اگر دروغ رنگ داشت
هر روز شاید
ده ها رنگین کمان در دهان ما نطفه می بست
و بی رنگی کمیاب ترین چیزها بود

اگر شکستن قلب و غرور صدا داشت
عاشقان سکوت شب را ویران می کردند

اگر به راستی خواستن توانستن بود
محال نبود وصال!
و عاشقان که همیشه خواهانند
همیشه می توانستند تنها نباشند

…..

اگر گناه وزن داشت
هیچ کس را توان آن نبود که قدمی بردارد
تو از کوله بار سنگین خویش ناله می کردی…
و من شاید کمر شکسته ترین بودم




نوشته شده در تاریخ سه شنبه هفدهم اسفند 1389 توسط اعجاب النـامه

اگر غرور نبود
چشم هایمان به جای لب هایمان سخن نمی گفتند
و ما کلام محبت را در میان نگاه های گهگاهمان
جستجو نمی کردیم

اگر دیوار نبود نزدیک تر بودیم
با اولین خمیازه به خواب می رفتیم
و هر عادت مکرر را در میان ۲۴ زندان حبس نمی کردیم

اگر خواب حقیقت داشت
همیشه خواب بودیم
هیچ رنجی بدون گنج نبود…
ولی گنج ها شاید
بدون رنج بودند

اگر همه ثروت داشتند
دل ها سکه ها را بیش از خدا نمی پرستیدند
و یک نفر در کنار خیابان خواب گندم نمی دید
تا دیگران از سر جوانمردی
بی ارزش ترین سکه هاشان را نثار او کنند
اما بی گمان صفا و سادگی می مرد…

اگر همه ثروت داشتند
اگر مرگ نبود
همه کافر بودند


نوشته شده در تاریخ پنجشنبه بیست و هشتم بهمن 1389 توسط اعجاب النـامه

ترس نبود، زیبایی نبود و خوبی هم شاید

اگر عشق نبود
به کدامین بهانه می گریستیم و می خندیدیم؟
کدام لحظه ی نایاب را اندیشه می کردیم؟
و چگونه عبور روزهای تلخ را تاب می آوردیم؟
آری بی گمان پیش از اینها مرده بودیم…

اگر عشق نبود
اگر کینه نبود
قلبها تمامی حجم خود را در اختیار عشق می گذاشتند

اگر خداوند
یک روز آرزوی انسان را برآورده می کرد
من بی گمان
دوباره دیدن تو را آرزو می کردم و تو نیز
هرگز ندیدن مرا
آن گاه نمی دانم
به راستی خداوند کدام یک را می پذیرفت




نوشته شده در تاریخ دوشنبه هجدهم بهمن 1389 توسط اعجاب النـامه
(تعداد کل صفحات:13)      1   2   3   4   5   6   7   ...  

Blog Archive